سامانه وبلاگ مدارس
به مدرسه علمیه الزهراء(س) گلدشت خوش آمدید.
« ثمرات عزاداریبیانیه مرکزمدیریت حوزه‌های علمیه خواهران به مناسبت سخنان سخیف رییس جمهورآمریکا »

اولین شهیده کربلا و درس مهدوی

اولین شهیده کربلا و درس مهدوی

  توسط حوزه علمیه الزهرا(س) گلدشت  , چهارشنبه 26 مهر 1396, موضوعات: کرامات عرفانی امام حسین(علیه السلام)

پای درس شهدا نشستن هم گوش دل می خواهد هم چشم دل، اینبار شروع به خواندن سرگذشت 72 تن کربلا نمودن کتاب یاران شیدای حسین بن علی(علیه السلام) آقای مرتضی آقا تهرانی در دستم بود. نیت کردم و گفتم: من شروع میکنم، یکی از شما شهدا مرا انتخاب کنید تا پای درستان بنشینم:

مسلم بن عقیل

عبدالرحمن بن عبد رب الانصاری الخزرجی

نعیم بن عجلان انصاری خزرجی

انس بن حرث کاهلی اسدی

و…..

تا رسیدم به

عبدالله بن عمیر

عبدالله بن عمیر فرزند «عُمیر» از قبیله «بنی عُلیم» است.[1]او همسری داشت از «نُمر بن قاصد»که او را «ام وهب» دختر «عَبد» می نامیدند.

علامه مجلس می گوید: روایتی دیده ام که در آن این گونه گزارش شده: «جناب وهب پیش از این نصرانی بود. او به همراه مادرش به دست اباعبدالله الحسین(علیه السلام) اسلام آورده بود.»[2]

عبدالله مرد شریف و شجاع در قوم بنی کلب بود. و از سردارن دلیر در جنگ با مشرکان در فارس و قسطنطنیه بود. همسرش ام وهب در جنگ ها او را همراهی می کرد و همیشه با او در حال سفر بود.

 

و این اولین نکته نابی بود که پیدا نمودن: همراهی همسر!!!!!!!

 

باز هم به تحقیقات ادامه داد: این بار کتاب نامیرا نوشته آقای صادق کامیار به دستم بود.

عبدالله بن عمرزمانی که از جنگ فارس برگشت، توسط عمروبن حجاج به دعوت امام حسین به کوفه هدایت شد.ولی عبدالله مخالف نمود و گفت:«من در جنگی داخل نمی شوم که مسلمان علیه مسلمان بجنگد»  و این اول راه عبدالله و ام وهب بود.

عبدالله در تردید جنگ بود و ام وهب در تشویق بیعت او با حسین بن علی(علیه السلام)

 

ام وهب:«ای کاش بجای دیدارهایت با عبیدالله بن زیاد به دیدار مسلم می رفتی!»

عبدالله:«چنان امر را مشتبه کرده ای که مسلمانی چون تو نیز شکستن بیعت با خلیفه مسلمانی را کوچک می شمرد.»

 

و این تازه آغاز راههای پر پیچ و خم زنی بود که قصد داشت همسر خود را به عرش برساند.

و بازهم تکرار می نمود:

ام وهب:«من در شگفتم که تو اگر حسین بن علی را شایسته حکومت می دانی، چرا در برابر ظلم یزید سکوت می کنی؟»

عبدالله:«ظلم و جور یزید از قدرت و کیاست او نیست بلکه از جهل و زبونی مسلمین است این ها با حسین(علیه السلام) بیعت می کنند، چنان که بسیارشان با علی نیز بیعت کردند و سپس او را به دشمنانش واگذار کردند.»

ام وهب:«اینان که تو میدانی؟آیا حسین نمی داند؟»

عبدالله:«پس اگر می داندچرا به کوفه آمده است»

ام وهب:«او حجت خداوند است. کوفیان اورا فراخوانده است تا هدایشان کند.»

عبدالله:«چرا مانند حسن(علیه السلام) برادرش با یزید صلح نمی کند و گفت و گو نمی کند»

ام وهب:«اگر معاویه با گفت و گو هدایت می شد. پسرش نیز هدایت می شود. راه رفته را نیاید دوباره رفت.»

 

و اینها ادامه داشت تا زمانیکه عبدالله میان حق و باطل را شناخت و تصمیم خود را گرفت.

«سوگند به خدا برای جهاد با اهل شرک حریص هستم. ما امیدوارم که ثواب جهاد کسانی که با پسر دختر پیامبرشان قصد جنگ دارند. از جهاد با مشرکان آسان تر به دست آید»[3]

و ام وهب شادمانه گفت:«به واقع رسیدی. امیدوارم که خدای تعالی به تو روی کند و در کارهایت رشد یابی! آری چنین کن و مرا نیز با خود از این شهر خارج ساز.»

 

زمانه برگشته بود عمروبن حجاج که از دعوت کنندگان حسین بن علی(علیه السلام) به کوفه بود. فریب عبیدالله بن زیاد را خورد و شیفته جاه و مال و مقام شد. و عبدالله و ام وهب کربلایی شدند.

 

و روز دهم در کربلا

 

عبدالله به میدان رفت و شروع به رجز خوانی نمود.و بسیاری از مشرکان را به هلاکت رساند.

وقتی عبدالله در میدان می جنگید همسرش ام وهب به قصد کمک به او وارد معرکه جنگ شد در حالی که به شوهر خود می گفت:«پدر و مادرم فدای تو، آری تو ای مرد ، در راه پاک نسل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) مبارزه کن»

عبدالله کوشید تا او را از میدان بیرون کند. ولی ام وهب می گفت تو را رها نمی کن تا به شهادت برسم.

که امام حسین  به او فرمود: «از خاندان پیامبرتان جزای خیر ببینید به خیمه برگرد.  چون بر زنان و بانوان جهاد لازم نیست.»

 

اینجا بیشتر برایم جالب بود: عمروبن حجاج کسی که از دعوت کنندگان امام حسین به کوفه بود در روز عاشورا  به سمت راست سپاه امام حسین حمله می کند و عبدالله یک تنه جلوی آن ها تا رسیدن دیگر یاران مقاومت کرد.

منظورم را دریافتید!!!!!!!!!!!

 

پس از حمله به جناه چپ سپاه امام حسین(علیه السلام)، عبدالله به اسارت گرفته شد و به شهادت رسید. و پس از شهادتش ام وهب بر بالین او نشست و خون از چهره او برگرفت و این گونه گفت:«بر تو گوارا باد، از خداوندی که بهشت را روزی تو گردانید، طلب می کنم مرا هم همنشین تو قرار دهد.»

شمر ،«رستم»  غلام خود را صدا زد که با عمود به فرق زن بزند. آن غلام با عمود آهنین حمله ور شد و ام وهب در دم جان داد.

او اولین بانوی شهید از یاران حسین(علیه السلام) است که در روز عاشورا در میدان جنگ جسم پاکش به خون نشست.

 

درسی که می توان گرفت: برای دعوت به حق نه تنها عقل و منطق لازم است بلکه گاه تحریک احساسات و عواطف زنده دیگران کار آمد است.

ام وهب به ریسمان محکم الهی چنگ زد و کوشید تا همسرش را به بیداری برساند .

و اگر::::: ام وهب و همسرش نصرانی بودند و تازه مسلمان شده بودند. آنان در مقابل  اسلام نمایان مدعی در جبهه مخالف ایستادند.

 

حالا جواب این سوالات را به خودتان بدهید:

آخر الامر ما در کدام جبهه ایم؟

آیا ما هم اسلام نماییم و مهدی فاطمه را چون حسینش(علیه السلام) تنها می گذاریم ؟

آیا ما زنان چون ام وهب مردان خود را به عرش می رسانیم؟

آیا ما که دمادم دعای فرج می خوانیم چون عمروبن حجاج عمل می کنیم یا عبدالله؟

آیا تاریخ در حال تکرار است؟ و ما عبرت میگیریم؟

و آیا؟

 

پ. ن : کلیه مکالمات میان ام وهب و عبدالله بر اساس برداشتهایم از کتاب های ذکر شده و سایت های اینترنتی است.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

4 نظر

آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(3)
4 ستاره:
 
(0)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
3 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
5.0 stars
(5.0)
نظر از: پرهون [عضو] 
5 stars

سلام دوست عزیز
مطلب بسیار خوب بود.
موفق وموید باشید.

1396/08/02 @ 15:39
نظر از: انتظاری [عضو] 
5 stars

سلام
(و این اولین نکته نابی بود که پیدا نمودن: همراهی همسر!!!!!!!)
جالب بود

1396/07/29 @ 23:03
نظر از: حوزه علمیه الزهرا(س) گلدشت [عضو] 

برای خودم هم جالب بود دنبال وجود یک زن بودم در شهدای کربلا.

1396/07/30 @ 10:09
نظر از: مدرسه علمیه کوثر ورامین [عضو] 
5 stars

با سلام .
بسیار عالی خواهر گرامی .

1396/07/26 @ 18:33


فرم در حال بارگذاری ...

محتواها

کاربران آنلاین

پخش زنده اماکن متبرکه

پخش زنده حرم

آمار

  • امروز: 26
  • دیروز: 395
  • 7 روز قبل: 989
  • 1 ماه قبل: 3338
  • کل بازدیدها: 126251
Online User
 
فراخوان چی شد طلبه شدم