سامانه وبلاگ مدارس
به مدرسه علمیه الزهراء(س) گلدشت خوش آمدید.

موضوع: "کرامات عرفانی امام حسین(علیه السلام)"

  چهارشنبه 26 مهر 1396 08:30, توسط حوزه علمیه الزهرا(س) گلدشت   , 890 کلمات  
موضوعات: پایان نامه های طلاب, کرامات عرفانی امام حسین(علیه السلام)

انسان با شرکت در مراسم عزاداری امام حسین(علیه السلام) به ثمرات و فوائدی دست می‌یابد که در این‌جا به ذکر نمونه‌هایی از آن می‌پردازیم:

1. حفظ مکتب اسلام
به طور کلی ماهیت عاشورا احیای چهرة دگرگون شدة اسلام بود و خط‌مشی امام حسین(علیه السلام) برای تحقق و حفظ مکتب اسلام «شهادت» بود زیرا پیراستن چهره جامعة آن زمان و افشاء حکومت یزید و ماهیت سلطنت بنی امیه نیازمند فداکاری بود که الحق امام حسین(علیه السلام) و یارانش به خوبی از عهدة آن برآمدند. [1] امام حسین(علیه السلام) در حفظ اسلام نقش اساسی دارد و برخی این بحث را طبق این روایات نقل می‌کنند که پیامبر اکرمe فرمودند: «حسین از من است و من از حسینم» یعنی برپایی و باقیماندن اسلام به برکت حسین(علیه السلام) است.

پس گریه کردن برایشان زنده نگه داشتن هدف والای اوست. اینکه در روایت آمده است که کسی که خودش گریه کند یا دیگران را بگریاند بهشت برای اوست[2] برای آن است که مکتب اسلام و نهضت امام حسین(علیه السلام) حفظ شود بی‌دلیل نبود که رضاخان تمام مجالس عزا را ممنوع کرد. زیرا می‌دانست تا عزاداری‌ها صورت می‌گیرد نمی‌تواند به اهداف و مقاصد خود دست یابد.

2.تطهیر جان و تهذیب نفس
از دیگر ثمرات عزاداری تطهیر جان و تهذیب نفس است. [3] هر فردی که با اشک ریختن و دل سوزاندن بر مصایب اهل بیت عليهم‌السلام خود را شریک در غم ایشان بداند و این آرزوکه ای کاش من نیز همراه این خاندان در کربلا بودم درونش بوجود آید به تهذیب نفس رسیده و صفات زشت از وجودش زدوده می‌گردد و مورد عنایت و لطف خداوند قرار گرفته[4] و مصداق آیه شریفة « فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ»- یعنی در آن مسجد مردان پاکی که مشتاق تهذیب نفوس خودند درآیند و خدا مردان پاک را دوست می‌دارد[5]ـ قرار می‌گیرد.

3. آشنایی با جهان‌بینی و معارف توحیدی
امام حسین(علیه السلام) فرمودند: «من أَتانالم یعدَم خِصلة مِن اَربع: آیَةُ محکمة و قضیة عادلة واخا مستفادا و مجالسةِ العُماءِ» کسی که به سوی ما بیاید ـ یعنی در مجالس ما شرکت کند از چهار فایده بهره‌مند می‌شود یکی از آنها اینکه با آیات محکم الهی و جهان‌بینی و معارف توحیدی آشنا می‌شود. [6]

آری در منطق امام حسین(علیه السلام) که برگرفته از منطق و سیره پیامبر اکرمe است می‌توان به جهان‌بینی الهی دست یافت و به نفی بندگی غیرخدا و اثبات اطاعت و بندگی محض خداوند متعال پرداخت. [7]

4. آموختن داستانهای عدالت‌آموز
یکی دیگر از سفارشات امام حسین(علیه السلام) برای شرکت در عزاداری‌ها «قضیة عادلة» می‌باشد. اگر ادراک عمیق معارف دینی میسر نبود فرد داستانهای عدالت‌آموز و عدالت‌محور را می‌آموزد . از آنها در مسیر درست زندگی کردن بهره می‌جوید.

5. فراگیری آداب برادری و دوستی
«واخامستفادا» اگر به هیچیک از دو مورد فوق‌الذکر دست نیافت و ادراک او در سطح پایین تری بود هماهنگی اجتماعی و آداب برادری و دوستی را فرا می‌گیرد. [8] همانگونه که در واقعة عاشورا شاهد نمونه‌های زیبای برادری در میان اصحاب امام هستیم.

6. مجالست با علما
«و مجالسة العلماء» اگر فرد نتوانست از دیگر ثمرات عزاداری بهره ببرد حداقل از همنشینی با عالمان و بزرگان دین برخودار می‌شود و مشکلاتش را در حضور ایشان رفع می‌کند و یا گرفتار مشکلات تازه نمی‌شود همنشینی با عالم از چنان ارزشی برخوردار است که پیامبر اکرمe در مورد آن می‌فرماید: «النظرُ إِلی وَجهِ العالِمِ عِبادَةٌ؛ نگریستن به چهرة عالم، عبادت است»[9].

7. نشر معارف اهل بیت عليهم‌السلام در بین مردم
مجالس عزاداری اهل بیت عليهم‌السلام روح معارف را در دلهای مسلمانان بر می‌انگیزد و موجب نشر علم و دانش می‌گردد و اگر روی اصول دین مجالس برپا گردند می‌توانند بهترین مدرسه برای مردم عوام باشند آنچه را که مردم بدان نیاز دارند بسته به امور دنیا و آخرت می‌توان در این مجالس فرا گرفت.

8. بی‌اهمیت جلوه‌گر شدن مصائب و دردهای خود
اگر انسان به یاد مصائب اهل بیت عليهم‌السلام باشد در مقابل مصیبت‌هایی که بر او عارض می‌شود تسکین می‌یابد و در برابر اندو‌ه‌های دیگر تسلی داده می‌شود زیرا مصائب دیگر در مقابل مصائب اهل بیت عليهم‌السلام بی‌اهمیت و آسان جلوه می‌کند.

البته توجه به این نکته ضروری است که عزادار نباید هرگونه حادثه تلخ و ناگوار را پیش روی خود مجسم سازد و اشک بریزد و نه اینکه افراد داغ دیده و رنج کشیده برای التیام دردهای خود گریه و ناله سر دهند زیرا محصول اشک ریختن برای امام حسین(علیه السلام) تعزیت ایشان است و محصول دیگر، تسلیت برای خود است. هرچند بهانه قرار دادن واقعة کربلا هم بی‌تأثیر نباشد[10] ولی اگر اشک خالصانه برای اهل بیت عليهم‌السلام ریخته شود دارای اثرات و برکات غیرقابل شمارش است.

9. تداوم امر به معروف و نهی از منکر
یکی از دلایلی که امام حسین(علیه السلام) به خاطر آن شهید شد امر به معروف و نهی از منکر بود و بالاترین مرتبه این امر شهادت امام است. با توجه به این نکته، خود این رخداد آشکار شدن نهایت و اوج مرتبه‌ی نهی از منکر است پس یکی از ثمرات عزاداری حقیقی فراگیری صحیح و به موقع امر به معروف و نهی از منکر است که وظیفة تک تک مسلمانان است. [11]



[1] تلخیص از ماهنامه قدر، شماره 14، ص26 و27.
[2] میرزاحسین نوری، تلخیص از لؤلؤ و مرجان، ص4 و عبدالحسین دستغیب، سیدالشهداء، ص7.
[3] ابراهیم ابراهیمی، تلخیص از آئین عزاداری، ص43 و44.
[4] تلخیص از ماهنامة قدر، شماره 14، ص25.
[5] سوره توبه، آیه 108.
[6] ابراهیم ابراهیمی، تلخیص از آئین عزاداری، ص45.
[7] برداشت از ماهنامة عتبات، ص15.
[8] ابراهیم ابراهیمی، برداشت از آئین عزاداری، ص45.
[9] محمدمحمدی، میزان الحکمه، ج8، ص3947.
[10] ابراهیم ابراهیمی، برداشت از آئین عزاداری، ص47-45.
[11] برداشت از ماهنامة قدر، شماره 14، ص26.

 

پ ن: تحقیق پایانی خانم ندا کرمی طلبه حوزه علمیه الزهرا گلدشت

  چهارشنبه 26 مهر 1396 08:14, توسط حوزه علمیه الزهرا(س) گلدشت   , 1002 کلمات  
موضوعات: کرامات عرفانی امام حسین(علیه السلام)

پای درس شهدا نشستن هم گوش دل می خواهد هم چشم دل، اینبار شروع به خواندن سرگذشت 72 تن کربلا نمودن کتاب یاران شیدای حسین بن علی(علیه السلام) آقای مرتضی آقا تهرانی در دستم بود. نیت کردم و گفتم: من شروع میکنم، یکی از شما شهدا مرا انتخاب کنید تا پای درستان بنشینم:

مسلم بن عقیل

عبدالرحمن بن عبد رب الانصاری الخزرجی

نعیم بن عجلان انصاری خزرجی

انس بن حرث کاهلی اسدی

و…..

تا رسیدم به

عبدالله بن عمیر

عبدالله بن عمیر فرزند «عُمیر» از قبیله «بنی عُلیم» است.[1]او همسری داشت از «نُمر بن قاصد»که او را «ام وهب» دختر «عَبد» می نامیدند.

علامه مجلس می گوید: روایتی دیده ام که در آن این گونه گزارش شده: «جناب وهب پیش از این نصرانی بود. او به همراه مادرش به دست اباعبدالله الحسین(علیه السلام) اسلام آورده بود.»[2]

عبدالله مرد شریف و شجاع در قوم بنی کلب بود. و از سردارن دلیر در جنگ با مشرکان در فارس و قسطنطنیه بود. همسرش ام وهب در جنگ ها او را همراهی می کرد و همیشه با او در حال سفر بود.

 

و این اولین نکته نابی بود که پیدا نمودن: همراهی همسر!!!!!!!

 

باز هم به تحقیقات ادامه داد: این بار کتاب نامیرا نوشته آقای صادق کامیار به دستم بود.

عبدالله بن عمرزمانی که از جنگ فارس برگشت، توسط عمروبن حجاج به دعوت امام حسین به کوفه هدایت شد.ولی عبدالله مخالف نمود و گفت:«من در جنگی داخل نمی شوم که مسلمان علیه مسلمان بجنگد»  و این اول راه عبدالله و ام وهب بود.

عبدالله در تردید جنگ بود و ام وهب در تشویق بیعت او با حسین بن علی(علیه السلام)

 

ام وهب:«ای کاش بجای دیدارهایت با عبیدالله بن زیاد به دیدار مسلم می رفتی!»

عبدالله:«چنان امر را مشتبه کرده ای که مسلمانی چون تو نیز شکستن بیعت با خلیفه مسلمانی را کوچک می شمرد.»

 

و این تازه آغاز راههای پر پیچ و خم زنی بود که قصد داشت همسر خود را به عرش برساند.

و بازهم تکرار می نمود:

ام وهب:«من در شگفتم که تو اگر حسین بن علی را شایسته حکومت می دانی، چرا در برابر ظلم یزید سکوت می کنی؟»

عبدالله:«ظلم و جور یزید از قدرت و کیاست او نیست بلکه از جهل و زبونی مسلمین است این ها با حسین(علیه السلام) بیعت می کنند، چنان که بسیارشان با علی نیز بیعت کردند و سپس او را به دشمنانش واگذار کردند.»

ام وهب:«اینان که تو میدانی؟آیا حسین نمی داند؟»

عبدالله:«پس اگر می داندچرا به کوفه آمده است»

ام وهب:«او حجت خداوند است. کوفیان اورا فراخوانده است تا هدایشان کند.»

عبدالله:«چرا مانند حسن(علیه السلام) برادرش با یزید صلح نمی کند و گفت و گو نمی کند»

ام وهب:«اگر معاویه با گفت و گو هدایت می شد. پسرش نیز هدایت می شود. راه رفته را نیاید دوباره رفت.»

 

و اینها ادامه داشت تا زمانیکه عبدالله میان حق و باطل را شناخت و تصمیم خود را گرفت.

«سوگند به خدا برای جهاد با اهل شرک حریص هستم. ما امیدوارم که ثواب جهاد کسانی که با پسر دختر پیامبرشان قصد جنگ دارند. از جهاد با مشرکان آسان تر به دست آید»[3]

و ام وهب شادمانه گفت:«به واقع رسیدی. امیدوارم که خدای تعالی به تو روی کند و در کارهایت رشد یابی! آری چنین کن و مرا نیز با خود از این شهر خارج ساز.»

 

زمانه برگشته بود عمروبن حجاج که از دعوت کنندگان حسین بن علی(علیه السلام) به کوفه بود. فریب عبیدالله بن زیاد را خورد و شیفته جاه و مال و مقام شد. و عبدالله و ام وهب کربلایی شدند.

 

و روز دهم در کربلا

 

عبدالله به میدان رفت و شروع به رجز خوانی نمود.و بسیاری از مشرکان را به هلاکت رساند.

وقتی عبدالله در میدان می جنگید همسرش ام وهب به قصد کمک به او وارد معرکه جنگ شد در حالی که به شوهر خود می گفت:«پدر و مادرم فدای تو، آری تو ای مرد ، در راه پاک نسل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) مبارزه کن»

عبدالله کوشید تا او را از میدان بیرون کند. ولی ام وهب می گفت تو را رها نمی کن تا به شهادت برسم.

که امام حسین  به او فرمود: «از خاندان پیامبرتان جزای خیر ببینید به خیمه برگرد.  چون بر زنان و بانوان جهاد لازم نیست.»

 

اینجا بیشتر برایم جالب بود: عمروبن حجاج کسی که از دعوت کنندگان امام حسین به کوفه بود در روز عاشورا  به سمت راست سپاه امام حسین حمله می کند و عبدالله یک تنه جلوی آن ها تا رسیدن دیگر یاران مقاومت کرد.

منظورم را دریافتید!!!!!!!!!!!

 

پس از حمله به جناه چپ سپاه امام حسین(علیه السلام)، عبدالله به اسارت گرفته شد و به شهادت رسید. و پس از شهادتش ام وهب بر بالین او نشست و خون از چهره او برگرفت و این گونه گفت:«بر تو گوارا باد، از خداوندی که بهشت را روزی تو گردانید، طلب می کنم مرا هم همنشین تو قرار دهد.»

شمر ،«رستم»  غلام خود را صدا زد که با عمود به فرق زن بزند. آن غلام با عمود آهنین حمله ور شد و ام وهب در دم جان داد.

او اولین بانوی شهید از یاران حسین(علیه السلام) است که در روز عاشورا در میدان جنگ جسم پاکش به خون نشست.

 

درسی که می توان گرفت: برای دعوت به حق نه تنها عقل و منطق لازم است بلکه گاه تحریک احساسات و عواطف زنده دیگران کار آمد است.

ام وهب به ریسمان محکم الهی چنگ زد و کوشید تا همسرش را به بیداری برساند .

و اگر::::: ام وهب و همسرش نصرانی بودند و تازه مسلمان شده بودند. آنان در مقابل  اسلام نمایان مدعی در جبهه مخالف ایستادند.

 

حالا جواب این سوالات را به خودتان بدهید:

آخر الامر ما در کدام جبهه ایم؟

آیا ما هم اسلام نماییم و مهدی فاطمه را چون حسینش(علیه السلام) تنها می گذاریم ؟

آیا ما زنان چون ام وهب مردان خود را به عرش می رسانیم؟

آیا ما که دمادم دعای فرج می خوانیم چون عمروبن حجاج عمل می کنیم یا عبدالله؟

آیا تاریخ در حال تکرار است؟ و ما عبرت میگیریم؟

و آیا؟

 

پ. ن : کلیه مکالمات میان ام وهب و عبدالله بر اساس برداشتهایم از کتاب های ذکر شده و سایت های اینترنتی است.

 

  شنبه 10 مهر 1395 09:11, توسط حوزه علمیه الزهرا(س) گلدشت   , 233 کلمات  
موضوعات: کرامات عرفانی امام حسین(علیه السلام)

کتاب ارزیابی انقلاب امام حسین(ع) به قلم استاد مهدی پیشوایی
باشد که از این طریق بتوانیم قدمی در پیشبرد آگاهی از واقعه عاشورا را در خود نهادینه کنیم و قبل از شروع عزاداری قدمی در راستای شناخت معرفت حسینی برداشته باشیم…
شواهد متعددی نشان می دهد انقلاب امام حسین(ع) پیامدحوادثی بود که پس از رحلت پیامبر اسلام (ص) تکوین یافت و منجر به انحراف حکومت اسلامی از محور اصلی خود گردید.روی کار آمدن عثمان که اصول حکومت و زمامداری اسلامی و عدالت اجتماعی را زیر پا گذاشت و جامعه اسلامی را با وضع بحرانی و خطرناکی روبه رو ساخت، دسیسه های معاویه برای رسیدن به حکومت ،تحکیم پایه های حکومت آینده ی معاویه با موافقت عملی خلفای وقت ، به قدرت رسیدن معاویه در شام و نهایت ماجرای ولیعهدی یزید ، همه امتداد تسلسل حوادث پس از وفات پیامبر (ص)و ریشه های انقلاب امام حسین علیه السلام ، حلقه ای از زنجیر حوادث بودکه یک سر آن به فاجعه کربلا و سر دیگر آن به ماجرای سقیفه منتهی شد و این حلقه در کربلا نیز خاتمه نیافت…
این اثر ریشه های تاریخی و اجتماعی و آثار و پیامدهای حادثه کربلا را مورد نقد و بررسی قرار می دهد.
همچنین این کتاب در دو قطع وزیری و رقعی برای علاقه مندان تهیه و توزیع شده که بنده لینک دسترسی به هردو کتاب را در اختیارتان قرار میدهم تا بتوانید به بخشی از متن کتاب برای دانلود دسترسی پیدا کنید
http://www.baharnashr.ir/bookdetails.aspx?bookcode=598
http://www.baharnashr.ir/bookdetails.aspx?bookcode=574
التماس دعا

  جمعه 23 آبان 1393 09:05, توسط حوزه علمیه الزهرا(س) گلدشت   , 295 کلمات  
موضوعات: کرامات عرفانی امام حسین(علیه السلام)

روزی مردی صحرا نشین برّه آهویی را به رسم هدیه به پیامبر اسلام(ص) تقدیم نمود و عرض کرد(( ای رسول خدا! این بچه آهو را برای دو فرزند گرانمایه ات امام حسن و امام حسین هدیه آورده ام.)) پیامبر اکرم (ص) آن هدیه را پذیرفت و چون امام حسن (ع) در آنجا حاضر بود آهو را به ایشان عطا فرمود. ساعتی بعد حسین (ع) که کودکی خردسال بود از راه رسید و با دیدن آن بچه آهو که در نزد برادرش بود،همانند آن را تقاضا کرد.پیامبر اکرم (ص)،امام حسین (ع) را در آغوش گرفت و او را بسیار نوازش کرد ولی آن حضرت همچنان درخواستة خویش اسرار می ورزید. در این هنگام مردم با تعجّب آهویی را دیدند که به همراه بچّة خود در حالی که در پیشاپیش گرگی در حال حرکت بودند وارد شدند و به حضور پیامبر (ص) آمدند. آهو به زبان آمد و گفت: ای رسول خدا! من دو بچه داشتم که یکی از آنها را شکارچی، صید کرد و اکنون در نزد فرزندت امام حسن است. لحظاتی پیش هنگامی که مشغول شیر دادن به بچّة دوم خود بودم ناگاه صدایی شنیدم که گفت:(( ای آهو! هر چه زودتر بچّة دیگر خود را نزد پیامبر ببر و آن را به حسین اهداء نما چرا که حسین از آن حضرت، برّه آهویی طلبیده است و نزدیک است که او به گریه درآید. به همین خاطر همة ملائکه سر از سجده گاه برداشته و نگران او هستند.چرا که اگر حسین گریه کند همة فرشتگان مقرّب به گریه خواهند افتاد.اگر هم اکنون فرزند خود را تقدیم نکنی گرگ را بر تو و بچه ات مسلط خواهم ساخت.(( در این هنگام صدای تکبیر مردم بلند شد و پیامبر (ص) نیز برای آن آهو دعای خیر فرمود و آن برّه آهو را به امام حسین عطا نمود.

  چهارشنبه 21 آبان 1393 02:11, توسط حوزه علمیه الزهرا(س) گلدشت   , 859 کلمات  
موضوعات: کرامات عرفانی امام حسین(علیه السلام)

روایت شده که حضرت ابا عبداللّه الحسین(ع) در هنگام طفولیّت و در سنّ 7 سالگی در ماه رمضان روزه می گرفت،بی آنکه سحری میل کند و یا به کسی اظهار نماید. در اولین روزهای گرم ماه رمضان تشنگی بر آن حضرت فشار آورد و چون آن جناب به حسب ظاهر، خردسال و کم سنّ و سال و ضعیف بودند بی حال شدند.
چو آفتاب به نصف النّهار میزان شد                              بر آن جناب سپاه عطش نمایان شد
زبان به کام وی از خشکی هوا خشکید                          لب مبارکش از تشنگی به هم چسبید
حضرت صدیقة طاهره(ع) متوجّه شد که امروز فرزندش مثل سایر روزها نیست و رنگ کودکش به زردی گرویده و در گوشه ای نشسته و بی حال به دیوار تکیه کرده و سکوت اختیار نموده است.
((مادر به قربانت! امروز تو را چه شده که رنگت پریده و با من سخن نمی گویی؟!)) امام(ع) ابتدا ابراز نکرد اما چون اصرار مادر را دید فرمود((مادر! امروز را خالصاً لِوَجهِ اللّه نیّت روزه کرده ام.))
فرمود((فرزندم هوا بسیار گرم است و تو طاقت تشنگی نداری،بیا و افطار کن. ))
امام حسین(ع) به مادر گرامی اش التماس نمود که مرا ملزم به افطار مکن و بگذار امروز را روزه باشم.
حضرت زهرا(ع) امیر المؤمنان(ع) را خبر کرد و جریان را به اطلاع آن حضرت رسانید، و از او خواست تا امام حسین(ع) را تکلیف به افطار فرماید.حضرت امیر(ع) فرزندش را بر زانو نشانید و او را نوازش نموده و از او خواست تا افطار نماید امّا امام حسین(ع) از پدر خواهش نمود که اجازه دهد تا روزة امروز را به آخر رساند. امیرالمؤمنان(ع) جریان را به اطلاع حضرت رسول اکرم(ص) رسانید و چون حضرت ختمی مآب وارد شد امام حسین (ع) را به آغوش کشید و فرمود(( ای نور دیده!روزه بر تو واجب نیست و تا غروب زیاد مانده است و ممکن است ضرری بر بدنت وارد شود اگر هم اکنون افطار نمایی،خداوند متعال ثواب روزة تمام را به تو می دهد.)) حضرت زهرا(ع) کاسة آب را به دست گرفت و نزد فرزندش آورد تا بیاشامد ولی آن حضرت فرمود((یا جدّاه!اطاعت شما بر من لازم است و من روی حرف شما سخنی نمی گویم،لکن التماس می کنم که اجازه فرمایید تا روزة امروز را به پایان برم.)) امام حسین(ع) این سخن را فرمود و نا گاه بر دامان مادر گرا می اش بی حال افتاد.
بگفت این سخن و عالمی مشوّش کرد                         به روی دامن مادر،ز تشنگی غش کرد
در این حال جبرئیل امین نازل گشت و فرمود: حق تعالی می فرماید((حسین را به حال خود رها کنید واصرار بر افطار او ننمایید.برای بی قراری فاطمة زهرا که نمی تواند حسینش را در این حال ببیند،من هفتاد هزار ملائکه را که موکّل بر خورشید هستند امر نموده ام تا خورشید را امروز زودتر از روزهای دیگر به مغرب بکشانند تا گرسنگی و تشنگی و گرمی هوا آن حضرت را آزار نرساند.))هنگامی که خورشید غروب کرد و بلال اذان گفت،حضرت ختمی مآب و امیر المومنان و حضرت صدیقة طاهره (ع) ظرفی خرما و ظرفی آب برای افطار حضرت سیدالشهداء(ع) حاضر نمودند.امام حسین (ع) رو به پیامبر اکرم(ص) نمود و فرمود((ای جدّ بزرگوار!رسم این است که هر طفلی که اول دفعه،روزه می گیرد،پدر و مادر ودوستان به آن طفل هدیه می دهند.امروز روز اولی است که من روزه گرفته ام.شما چه چیز به من إنعام می دهید؟))
حضرت رسول(ص) فرمود: ((ای فرزند!خداوند متعال مرا شفیع گنا هکاران قرار داده و ((شفیع مُشفّع)) نام نهاده است.من در روز قیامت دامن شفاعت به کمر می زنم و تمامی دوستان تو را شفاعت می کنم و از پل صراط به سوی بهشت می گذرانم.)) امام حسین (ع) رو به جانب پدر نمود و فرمود((پدر جان!شما چه چیز مرحمت می نمایید؟))
امیر المؤمنان (ع) فرمود:((خداوند سبحان مرا ساقی کوثر قرار داده است.من در روز قیامت گریه کنندگان تو را از آب کوثر سیراب می کنم.))امام(ع) رو به جانب حضرت فاطمة زهرا(ع) نموده و فرمود: ((ای مادر گرامی!شما از همه بیشتر به من محبّت دارید.شما چه خواهید داد؟)) حضرت زهرا (ع) فرمود((ای نور دیدگانم!من در روز قیامت به محل سنجش اعمال بندگانم    می آیم و: هر کس را که بر غریبی و مظلومی تو گریسته باشد و هر کسی را که به زیارت تو آمده باشد.و هر کسی که اقامة عزای تو کرده باشد.و هر کسی که به زوّار تو اعانت و یاری رسانده باشد،همه و همه را شفاعت می کنم.))
جبرئیل عرض کرد((من خادم حسین می باشم و گهواره او را جنبانده ام.ستاره ای است در آسمان که هر 30 هزار سال یک مرتبه طلوع می کند و من 30 هزار مرتبه آن را دیده ام. من هر چه که در این مدّت عبادت کرده ام به دوستان و عزاداران حسین می بخشم.)) نا گاه فرشته ای آمد و گفت خداوند بزرگ می فرماید:((بندة خاصّ من حسین جهت خشنودی و محض رضایت من روزه گرفته است و شما همگی به او إنعام کردید.ولی لطف و کرم شما از من بیشتر نیست. چرا که روزه برای خاطر من است ومن خود پاداش روزه دار را می دهم.من در قیامت اختیار بهشت را به حسین وا می گذارم. هر کس به قدرپَرِ پشه ای در عزای او بگرید او را می آمرزم و بهشت را بر او واجب می کنم. من بهشت را با تمام حوریان و غلامان و درختان و پرندگان و قصر ها به حسین می بخشم.))

  چهارشنبه 14 آبان 1393 06:30, توسط حوزه علمیه الزهرا(س) گلدشت   , 106 کلمات  
موضوعات: کرامات عرفانی امام حسین(علیه السلام)

انس بن مالک گوید«در حضور امام حسین (ع) بودم،ناگاه کنیز آن حضرت وارد شد و یک شاخة گل به آن حضرت هدیه کرد.»
حضرت (ع) شاد شد و به او فرمود:
«تو را در راه خدا آزاد ساختم.»
من عرض کردم«او تنها یک شاخة گل که چندان ارزشی ندارد به خدمت شما آورد،شما او را به خاطر همین،آزاد کردی؟!»
فرمود:«خداوند مارا چنین تربیت فرموده،آنجا که فرموده است:
«وَ إذا حُیّیتُم بِتَحِیَّه فَحَیُّوا بِاَحسَنِ مِنها اَو رُدّوها»
«هر گاه کسی به شما تحیّت گوید،پاسخ او را بهتر دهید یا لاأقل همانگونه پاسخ دهید.»
آنگاه امام(ع) فرمود:
«کَمالُ الجودِ بَذلُ المَوجُودِ»
«نهایت بخشش اعطای تمام دارایی هاست.»
و آن کنیز جز آن شاخة گل مالک چیزی نبود.

  شنبه 10 آبان 1393 22:59, توسط حوزه علمیه الزهرا(س) گلدشت   , 347 کلمات  
موضوعات: کرامات عرفانی امام حسین(علیه السلام)

روزی مردی صحرانشین خدمت امام حسین (ع) شرفیاب شد و گفت:«ای پسر رسول خدا! من ضامن دیة کامله(دیة کاملة قتل انسان هزار دینارطلا می باشد)شده ام و طاقت پرداخت آن را ندارم. با خود گفتم بهتر است نزد کریم ترین مردمان بروم واز او چاره جویی کنم اما شخصی را کریم تر از تو نیافتم. اینک مرا یاری فرما »
امام(ع)فرمود:«ای برادر عرب! سه سوال از تو می پرسم،اگر یکی را پاسخ دهی یک سوم دیه را به تو پرداخت می کنم و اگر دو مسئله را جواب گفتی، دو سوم دیه را و اگر هر سه مسأله را پاسخ دهی،تمام دیه را به تو خواهم داد.»
مرد بیابانی عرض کرد:«ای پسر رسول خدا! آیا کسی چون تو که در علوم و معارف سر آمد است واز خانه علم و شرف به پا خواسته است از کسی چون من مسأله می پرسد؟!»
حضرت فرمودند:
«از جدم رسول خدا شنیدم که فرمود:«اَلمَعروفُ بِقَدَرِ المَعرِفَهِ»
یعنی«نیکی به هر کس با توجه به اندازة سطح شناخت او سنجیده می شود(ومن از تو به اندازة میزان درک و فهمت نخواهم پرسید.)»
او عرض کرد:«بپرسید و اگر ندانستم به یاری خداوند از شما خواهم آموخت.»
امام(ع) فرمود:«چه عملی بهترین اعمال است؟»
-ایمان به خدا.
چه چیز موجب نجات از هلاک است؟
-اطمینان به خدا.
چه چیز زینت مرد است؟
-برد باری و خویشتن داری.
بعد ازین چه؟
-ثروتی که همراه جوانمردی و انصاف باشد.
و بعد از آن چه؟
-فقری که همراه با صبر و شکیبایی باشد.
اگر کسی هیچ یک از اینها را نداشته باشد چه؟
-در این صورت بهتر است صاعقه ای از آسمان بیاید و او را بسوزاند،زیرا چنین کسی سزاوار عذاب است.
امام (ع) از این پاسخ خندید وجواب های مرد عرب را پسندید.آنگاه دستور داد کیسة پولی که در آن هزار دینار طلا بود به او دادند وبه این هم بسنده نفرمود و انگشتری خود را که نگین آن دویست درهم ارزش داشت به او هدیه نمود و فرمود:
«این هزار دینار را به طلبکارانت بده و قیمت انگشتر را صرف مخارج زندگی خود نما. »
مرد صحرا نشین در حالی که از شادی در پوست خود نمی گنجید گفت:
«اللّهُ اَعلَمُ حَیثُ یَجعَلُ رسالَتَهُ.»«خداوند خود می داند که مقام رسالت خود را بر عهدة چه کسی قرار دهد.»

محتواها

کاربران آنلاین

  • گل نرگس
  • انــــتـــــــظاری
  • عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن
  • سمیه مسگرزاده
  • بهاره شیرخانی
  • پاک و منزه اهل پرواز
  • مبلّغ مهر
  • Zahra Kavyani

پخش زنده اماکن متبرکه

پخش زنده حرم

آمار

  • امروز: 62
  • دیروز: 98
  • 7 روز قبل: 591
  • 1 ماه قبل: 2090
  • کل بازدیدها: 147030
Online User
 
اسرار عبادات